ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
524
معجم البلدان ( فارسى )
حديث و رجال و تاريخ داشت و كتابى نيكو به نام « اقتباس الانوار من التماس الازهار » نگاشته است . زادروز او جمادى دوم سال 466 و مرگ او به سال 540 است . رشتان « 1 » [ ر ] پس از شين نقطهدار تاى دو نقطه بالا و الف و نون پايانى است . نام ديهى از مرغينان است . مرغينان خود ديهى از فرغانه در فرارود است . بدان جا نسبت دارد رشتانى شيخ الاسلام خوارزم . رشيد « 2 » [ ر ] هم وزن رشيد به معنى يافته ضد غوى به معنى گمراه . نام شهركى است در كرانه دريا و رود نيل نزديك اسكندريه . گروهى از محدثان از آنجا برخاستند مانند : 1 - عبد الوارث پسر ابراهيم پسر فرّاس رشيدى « 3 » مرادى دادرس شهر « رشيد » 2 - يحيى پسر جابر پسر مالك رشيدى « 4 » قارى ( نسبت به قاره ) او نيز دادرس شهر رشيد بود . 3 - سعيد پسر سابق ازرق رشيدى « 5 » او مولاى عبيد الله پسر حبحاب مولاى بنى سلول بود و كنيه بو عثمان داشت . او از عبد الله پسر لهيعه برشنود . بو اسماعيل ترمذى و محمد پسر زيدان پسر كوفى ساكن مصر و ديگران از وى روايت مىكردند . 4 - محمد پسر فرج پسر يعقوب [ 782 ] بو بكر رشيدى « 6 » معروف به ابن اطروش . وى از بو محمد پسر بو نصر در دمشق و از بو حفص عمر پسر احمد پسر عثمان بزاز و از بو على حسن پسر شهاب عكبرى در عكبرا بر شنوده است . او كتابهاى بسيار نگاشت و در شهر « معره » و « كفر طاب » بسال 417 حديث مىگفت . بو سعد عبد الغالب قاضى و بو حمزه عبد القاهر قاضى كه دو فرزند عبد إله پسر محسن پسر بو حصين كه تنوخى و معرّى بودند از وى روايت مىكند . 5 - فرزند او محمد پسر سعيد [ رشيدى ] « 7 » 6 - و ابراهيم پسر سليمان پسر داوود رشيدى « 8 » معروف به برلسى و « برلس » نام شهرى است در مقابل « رشيد » . رشين [ ر ش ] با شين نقطهدار و ياى دو نقطه زير و نون پايانى نام ديهى از گرگان . باب راء و صاد و آنچه پس از آنهاست رصّاغ [ ر ] با غين نقطهدار پايانى و برخى آغاز آن را سين بىنقطه آوردهاند . نيز نام جايگاهى است و ريشه آن نو ساخته است و اشتقاقى جز رصغ به معنى رسغ ندارد . و الله اعلم . رصاف [ ر ] با فاى پايانى نام جايگاهى است . واژه رصاف جمع رصفه ، به معنى سنگهايى كه روى هم چيده شده است . رصاف نيز جمع رصفه است و آن بخشى از زه كمان « 9 » است كه بن تير را در آن جا داده ، و با كشيدن آن در بازگشت با فشار تير را به جلو پرتاب مىكند . رصافه « 10 » [ ر ] معنى آن مشهور است . اگر ريشه آن از رصف به معنى چيدن چيزى بر چيز ديگر مانند آجرهاى ساختمان نباشد ، ريشه ديگرى براى آن نمىشناسم . اخنس پسر شهاب چنين مىسرايد : و بهراء حى قد علمنا مكانهم * لهم شرك حول الرصافة لاحب « 11 » نقطه جغرافيايى اين جايگاه را نمىدانم . رصافة ابى العباس [ ر ف ت ا بل ا ب با ] عمر پسر شبه از استادان خود نقل مىكند كه چون بو العباس خانه خود را در شهر انبار كه رصافه
--> 336 ، صلة 285 ، خلكان 3 : 106 ، ريحانة الادب 2 : 306 ، معجم ابن ابار 217 ، طبقات الحفاظ 469 ، زركلى 4 : 242 . ( 1 ) . ن . ك : لسترنج ص 510 . ( 2 ) . شهرى بزرگ در كنار شنزارى گسترده است و هرگاه باد باخترى مىوزد كوچههاى شهر از شن بسته مىشود . نقل از « روض معطار و تقويم بو الفدا - آيتى ص 154 - 155 . ( 3 ) . ش . ش : 1806 نقل از همين جا . ( 4 ) . ش . ش : 3278 نقل از همين جا . ( 5 ) . ش . ش : 1183 نقل از انساب 254 . ( 6 ) . ش . ش : 2864 نقل از همين جا . ( 7 ) . ش . ش : 2864 ( صحيح : سعيد پسر عملاست ) نقل از همين جا . ( 8 ) . ش . ش : 51 نقل از همين جا . ( 9 ) . در اصطلاح گويش دشتستانى « شب » ناميده مىشود . ( 10 ) . به معنى سنگفرش ( لسترنج ص 44 ) ، بو الفدا - آيتى ص 217 / صافهء بلنسيه ، ص 343 : رصافه بغداد ( 11 ) . بهراء قبيلهاى كه جاى ايشان را مىدانيم . ايشان در پيرامون رصاف تله نهادهاند . ن . ك : چ ع 4 : 129 : 18 هشتمين بيت قطعه است .